[ad_1]

چند سال پیش ، یک استاد مدیریت که در لس آنجلس ملاقات کرده بودم در حال بازدید از نیویورک بود و در قهوه خانه متوقف شد. “چطور هستید؟” او پرسید. اعتماد کردم: “عالی نیست”. “من فکر می کنم من یک مدیر وحشتناک هستم.”

همین امروز ، در کانال اصلی Slack از تحریریه ما ، طرحی را برای پوشش بسیاری از اخبار روز تهیه کرده بودم. یک گزارشگر جوان درگیر در طرح ، بخشی مهم از آن را در پاسخ که همه در کانال اسلک می توانند ببینند ، رد کرد. من استدلال او را در نظر گرفتم ، اما آن را ناقص یافتم و برای او و سرپرست فوری او پیام فرستادم ، و دلیل آن را توضیح دادم. ما به برنامه من ادامه دادیم که معلوم شد تماس درستی است.

من برنده شدم و موضع خود را ثابت کردم ، اما هنوز احساس انزجار می کردم و نه به این دلیل که کسی را رد کرده ام (اعتماد به نفس کافی داشتم تا در این مورد احساس گناه نکنم). چیزی که من را نگران کرد این بود که نمی توانستم تصور کنم وقتی یک خبرنگار جوان بودم هرگز درخواست سردبیر رتبه بندی را به صراحت زیر سوال ببرم. بنابراین به این نتیجه رسیدم که اگر اینگونه از من بازجویی شود ، پس حتماً کار وحشتناکی انجام داده ام تا با برخی از مقامات رفتار کنم.

ادامه این داستان را در qz.com بخوانید. عضو شوید تا دسترسی نامحدودی به روزنامه نگاری کوارتز داشته باشید.



[ad_2]

منبع: mojeshargh.ir

ایندکسر